جستجو

تبلیغات



اصول کاربردی در تدریس ریاضی

     

    1. حل مساله یکی از روش های آموزش ریاضیات است . ولی این موضوع صرفا به این معنی نیست که باید مجموعه ای از مهارت ها وراهبردها را مستقیما به کودکان انتقال داد . اهمیت حل مسایل را درتکامل وتوسعه ی توانایی های کودکان ، نباید دست کم گرفت . در واقع ، حل مساله به مثابه شناختی جامع از این موضوع است که بهترین روش تدریس ریاضیات ، تدریس از طریق سوال کردن ( ایجاد انگیزه ) است ؛ مانند سوالاتی از این نوع : « چگونه می توانیم به این موضوع بپردازیم ؟ » و « چه روشی برای یافتن جواب به ذهنتان می رسد ؟ » معلمان مدارس ابتدایی معمولااز این روش برای تدریس خواندن ، علوم اجتماعی وسایر زمینه های تحصیلی استفاده می کنند . مثلا هنگام خواندن سوال می شود : « کدام لغت در آن جمله بامعنی است ؟ » درعلوم اجتماعی می پرسند : « فکر می کنید چرا شهر دراین نقطه قرار دراد ؟ » این واقعیت ها نشان می دهد که روش حل مساله ، کودکان رابرای یافتن پاسخ ، بامسئله درگیر می کند ودرواقع آنان را وا می دارد که برای رسیدن به پاسخ مسئله ، استدلال کنند . لازم است که معلمان به جای آن که مطابق همان روش های معمول ، مطالب درسی خودرا به دانش آموزان دیکته کنند ، ازچنین روش هایی در آموزش ریاضیات سود ببرند .

    2. درتدریس ریاضیات ، باید عواملی که کودکان رابه کلاس درس علاقمند می کند ، شناخته شود . ما می توانیم به کودکان کمک کنیم تاارتباط ریاضیات رابا جهان واقعی دریابند . این موضوع اهمیت فوق العاده ای دارد که ما بتوانیم کاری کنیم تا کودکان ، اندیشه های ریاضی را ، چه درمدرسه و چه در زندگی خارج از مدرسه ی خود به کار ببرند . مفهوم این عبارت به مراتب بیش از عملکرد « صحیح » است : این موضوع به معنی به حساب آوردن باورهای کودکان درمورد چگونگی کنار آمدن با ریاضیات است . اگر ندانیم آن چه که سعی در تدریس آن داریم ، باید بر مبنای دانسته های پیشین کودکان بنا شود ، دریاری کودکان موفق نخواهیم بود . ( حتی اگر بچه ها موضوع رابه شیوه ای نادرست یاد بگیرند . یا شاید مطلب به شیوه ای نادرست تدریس شود ) . فرض اینکه کودکان با ذهنی چون یک لوح سفید به مدرسه می آیند ، آشکارا نادرست است . فرض این که آنان به سادگی آن چه را ک آموخته اند ، « به ذهن می سپارند » نیز به همان نسبت نادرست است . ما باید به آنان کمک کنیم تا مطالبی راکه هم اکنون آموخت اند ، با مطالب قبلی ارتباط دهند و باید اندیشه های نادرست آنان را تصحیح کنیم . در طول این فرایند ، باید به طور مداوم میزان درک آنان را مورد توجه قراردهیم . زیرا این کار تاثیر بسزایی دریادگیری دارد .

    3. مبنای همه ی آموزش ها باید بر آزمایش استوار باشد ، بخصوص آزمایش با مواد کمک آموزشی که ساخته ی خود کودکان است . در حالی که بسیاری از افراد هنوز به ثمر بخش بودن آزمایش های عملی کودکان پی نبرده اند ، اما تحقیقات و گفته های معلمان حاکی از آن است که آنان ازاین طریق به آموزش موثر تر وموفقیت های بسیار دست یافته اند . اکثر ما این موضوع رادر زندگی شخصی خود تجربه کرده ایم ؛ برای مثال ، آیا شماگره زدن بند کفش را صرفا ازاین طریق یاد گرفته اید که کسی به شما چگونگی بستن آن را آموخته است ؟ آیا کارکردن بایک پردازشگر کلمات راتنها ازطریق کتاب راهنما آموخته اید ؟ یادگیری ریاضیات نیز چنین فرایندی دارد : کودکان باید کارکردن بانماد های ریاضی را یاد بگیرند . اما این یادگیری باید از طریق یک درگیری فعال و یک سلسله آزمایش با موضوعات واقعی صورت گیرد .

    4. گفتگو درموردریاضیات بایدیکی از اهداف آموزشی باشد . کودکان باید درمورد آن چه که انجام می دهند ، بحث و گفتگو کنند . به این ترتیب ، برای آان موضوع مورد بحث محسوس می شود واز دقت یا بی دقتی دریک نتیجه گیری آگاه می شوند . دربیشترکلاس ها ، بحث درمورد یک موضوع صرفا پاسخگویی به سوالاتی مانند « حاصل جمع 7 و 9 چقدر می شود ؟ » محسوب می شود . دانش آموزان باید ازطریق بیان شفاهی اندیشه های خود ، ازاین پیش تر پیش بروند .

    اندیشه هایی که درآن ها ، ازخود بپرسند : جواب مسئله چه باید باشد ؟ چراجواب رااین طور تصورمی کنند و چگونه می توانند دیگران رابه درستی گفته خود متقاعد کنند . بنابراین ، برای فهمیدن ریاضیات به چیزی بیش از « دنبال روی » نیاز است . بدانید که شاد مانی حاصل از حدس زدن و یافتن پاسخ درست از طریق گفتگو درباره ی ریاضیات حاصل می شود . بعلاوه ، کودکان درمی یابند که ریاضیات نیز یک روش گفتگو کردن است .

    5. این مفهوم که بسیاری از اندیشه های ریاضیات با هم ارتباط دارند ، باید گسترش داده شود . بسیاری از بچه ها ، وبدتر از آن بسیاری از معلمان ، به ریاضیات به عنوان مجموعه ای ازحقایق ومهارت ها نگاه می کنند ک صرفا باید حفظ شوند .

    این یکی از عواملی است که یادگیری ریاضیات را ( نسبت به دروس دیگر ) به مراتب دشوارتر می کند . مشاهده ی روابط متقابل وهمبستگی موجود درمباحث و اندیشه ها کمک می کند تا موضوعات مجزا رابه صورت یک کل با معنا ببینیم . بنابراین ، هدف اساسی درتدریس ریاضیات عبارت است از کمک به کودکان برای ساختن یک چهارچوب استوار از اندیشه های ریاضی . درک ارتباط درونی موضوعات سبب می شود که جمع ومنها تحت یک الگو بررسی شود هم چنین این اندیشه نضج بگیرد که هندسه و حساب دو جهان جدا ازهم نیستند .

    6. معنا جویی درریاضیات باید به عنوان زمینه ای در آموزش مورد توجه قرار گیرد . استفاده از مواد آموزشی که دانش آموزان ساخته اند ، وهم چنین کاربردهای ریاضیات در جهان واقعی ، مفهوم جمله ی بالا را روشن می سازد . کمک به کودکان برای فهمیدن اینکه ( مثلا ) چرا الگوریتم ضرب به این صورت عمل می کند وحتما دلیل در این کاروجود دارد یا این موضوع که چرا وقتی یک شیئی رااز دو زاویه متفاوت نگاه می کنیم ، شکل آن متفاوت است ومواردی ازاین نوع ، سبب معنا جویی درریاضیات می شود .

    7. کارگروهی درریاضیات باید به یک روش معمول تبدیل شود دراکثر کلاس های درس ، بخصوص درکلاس های بالاتر ، کودکان به تنهایی روی ریاضیات کار می کنند . این کاردرزمان های خاصی ضروری است . اما در باقی اوقات ، کودکان باید بایک دیگر کار کنند . آموزش دوتایی ( یعنی وقتی که دو کودک بایک دیگر کار می کنند ) و گروههای یادگیری ( که درآن گروه در پاداش حاصل از پیشرفت ویادگیری سهیم است ) فقط دو نمونه از روش هایی است که در آن ها بچه ها رادر کار های گروهی وارد می کنند . این موضوع را که یک گروه باید فقط ازافرادی تشکیل شود که دارای تواناییها وسطوح یکسان اند تا از این طریق بتوانند درکنار یکدیگر کارکنند ، بسیاری از معلمان مورد انتقاد قرار داده اند . کودکان ما به دلیل این که با یک دیگر تفاوت دارند ، می توانند از هم چیز یاد بگیرند .

    8. نیازهای متفاوت کودکان باید مورد ملاحظه قرار گیرد . این مطلب باعث بی اعتبار شدن بند قبل نمی شود ؛ بلکه به این معنا ست که بچه های گونا گون دارای ادراک متفاوت هستند وازطریق عوامل متفاوتی نیز تحریک وبرانگیخته می شوند . روشن است که آن دسته ازکودکانی که ناشنوا هستند ، به روش های آموزشی دیگری نیازمندند ؛ کودکانی هم که به به ارزش و اهمیت ریاضیات ازطریق تربیت آموزشگاهی واقف نیستند ، به شیوه های متفاوتی از آموزش نیاز دارند . معلم باید همواره این موضوع راکه « نیاز های فردی بایدمورد توجه قرار گیرند .» با خود تکرار کند . آموزش باید درجهت پذیرفتن این نیازها ی فردی تغییر مسیر دهد .

    9. برای کودکان باید فرصت های برابر در یادگیری ریاضیات فراهم شود. ازبرخی ، جهات ، این گفته ، تعمیم عبارت بالا ست . اما باید توجه کنیم که بادختران وپسران به طور متفاوت رفتار نکنیم . بعلاوه ، این موضوع به این معنا نیز هست که حتی بچه های ضعیف نیز باید امکان دست یابی به مباحث پیشرفته ریاضیات را داشته باشند . آنان بایداحتمالات وتخمین زدن ( برآورد ) و ... بدانند : به طور خلاصه ، آنان به آموزش بیشتری در زمینه ی محاسبات نیاز دارند ، همان بحثی که بسیاری ازیادگیری آن شانه خالی می کنند . درصورتی که به کودکان فرصت کافی داده نشود ، چیزی یاد نخواهند گرفت . درواقع ، شما نمی توانید مطلبی را که حتی ازوجود آن آگاهی ندارید ، یادبگیرید . موقیت کودکانی که ضعیف تر هستند ، هیچ گاه به وسعت وگستردگی دیگران نیست . بااین حال ، حتی ضعیف ترین آنان نیز نمی تواند به کسب مهارت بیش تری درزمینه محاسبات نایل شود و بعضی از آنان با پیشرفت خود درزمینه های دیگر ، ماراشگفت زده خواهند کرد .

    10. پیشرفت کودکان درزمینه ی ریاضیات باید از طریق آزمون های کتبی تشخیص داده شود . آزمون های فعلی برآن چه که ما تدریس می کنیم ، اثر بازدارنده ای دارد . آزمون هاباید شامل مباحث جدید باشد و وسیله ای برای تشخیص توانایی حل مسئله ، استدلال وسایر اهداف آموزشی باشد و این مهم ، ازطریق فنونی که در آزمون های کتبی به کار می رود ، حاصل خواهد شد . به این ترتیب ، تصویر روشن تری از آن چه که کودکان از ریاضیات آموخته اند و همین طور آن چه که ما آموزش داده ایم ، به دست خواهد آمد .

    منبع : کتاب کمک به کودکان در یادگیر ی ریاضی


    این مطلب تا کنون 15 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ یکشنبه 12 آبان 1392
    منبع
    برچسب ها : کودکان ,ریاضیات ,موضوع ,آنان ,آموزش ,اندیشه ,کودکان باید ,یادگیری ریاضیات ,دانش آموزان ,معنا جویی ,کودکان برای ,
    اصول کاربردی در تدریس ریاضی

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 10 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر